فاطمه محسنی

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

داستان خواندنی جدید و عاشقانه سام خائن

11 دی 1392 توسط محسنی
هر کی میخواست یه زندگی عاشقانه رو مثال بزنه بی اختیار زندگی سام و مولی رو بیاد می آورد. یه زندگی پر از مهر و محبت. تو دانشگاه بصورت اتفاقی با هم آشنا شدن ،سلیقه های مشترکی داشتن ،هر دو زیبا ،باهوش و عاشق صداقت و پاکی بودن و خیلی زود زندگی شون رو تو… بیشتر »
 نظر دهید »

داستانک مفهومی و جالب عشق

11 دی 1392 توسط محسنی
در روزگارهای قدیم جزیره ای دور افتاده بود که همه احساسات در آن زندگی می کردند شادی، غم، دانش عشق و باقی احساسات. روزی به همه آنها اعلام شد که جزیره در حال غرق شدن است. بنابراین هر یک شروع به تعمیر قایقهایشان کردند. اما عشق تصمیم گرفت که تا لحظه آخر… بیشتر »
 نظر دهید »

خوش شانسی یا بدشانسی؟!

11 دی 1392 توسط محسنی
پیــــرمرد روستا زاده اے بود که یک پســـر و یک اسب داشت؛ روزی اسب پیرمرد فــــرار کـــرد، همه همسایه ها بـــرای دلـــداری به خـــانه پیـــرمرد آمدند و گفتند: عجـــب شـــانس بدی آوردی که اسبت فرار کرد! روستا زاده پیــــر جواب داد: از کـــجا می دانید که… بیشتر »
 نظر دهید »

خاطره معلم

11 دی 1392 توسط محسنی
چند روزی به آمدن عید مانده بود. بیشتر بچه ها غایب بودند، یا اکثرا رفته بودند به شهرها و شهرستان های خودشان یا گرفتار کارهای عید بودند. اما استاد بدون هیچ تأخیری آمد سر کلاس و شروع کرد به درس دادن. استاد خشک و مقرراتی ما خود مزیدی شده بر دشواری .… بیشتر »
 نظر دهید »

یک روز قبل از اعدام

11 دی 1392 توسط محسنی
آخرین باری که دیدمش پانزدهم آگوست بود. درست شب قبل از اعدامش! اصولا شب قبل از اعدام نمی ذارن که کسی به فرد اعدامی نزدیک بشه.اون شب ها من با شادی زیاد به تخت خودم می رفتم و روز بیست و هشتم آگوست رو انتظار می کشیدم و همش صحنه ای که قرار بود آزاد بشم رو… بیشتر »
 نظر دهید »

پیامک به همسر

11 دی 1392 توسط محسنی
شوهری یک پیامک به همسرش ارسال کرد : سلام ، من امشب دیر میام خونه ؛ لطفا همه لباسهای کثیف من رو بشور و غذای مورد علاقه ام رو درست کن … ولی پاسخی نیومد ! پیامک دیگری فرستاد : راستی ! یادم رفت بهت بگم که حقوقم اضافه شده و آخر ماه میخوام برات یه ماشین… بیشتر »
 نظر دهید »

میمیرم

11 دی 1392 توسط محسنی
یه دختر و پسر که زمانی همدیگرو با تمام وجود دوست داشتن بعد از پایان ملاقاتشون با هم سوار یه ماشین شدن و آروم کنار هم نشستن … دختر میخواست چیزی رو به پسر بگه ولی روش نمیشد ! پسر هم کاغذی رو آماده کرده بود که چیزی رو که نمیتونست به دختر بگه توش نوشته بود… بیشتر »
 نظر دهید »

معجزه یک لیوان شیر

11 دی 1392 توسط محسنی
روزی روزگاری پسرک فقیری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دست فروشی می کرد.از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد.روزی متوجه شد که تنها یک سکه ۱۰ سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود که شدیداً احساس گرسنگی… بیشتر »
 نظر دهید »

موافقت

11 دی 1392 توسط محسنی
روسری اش را جلو کشید و موهای سیاه و براقش را زیر آن پنهان کرد ، رو کرد به جوان و با ذوق گفت : چه حلقه ی قشنگی !!! نگاه کن ، اندازه انگشتمه ، فکر نمیکردم اینقدر خوش سلیقه باشی ؟! یکدفعه لحن صدایش عوض شد ، انگار چیزی یادش آمده بود ؛ آرام گفت : پدرم نامه… بیشتر »
 نظر دهید »

حکایت سقراط

11 دی 1392 توسط محسنی
روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و بود. علت ناراحتی اش را پرسید. شخص پاسخ داد : در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم. سقراط گفت : چرا رنجیدی… بیشتر »
 نظر دهید »

شکست از دید ادیسون

11 دی 1392 توسط محسنی
روزی خبرنگار جوانی از ادیسون پرسید: آقای ادیسون شنیدم برای اختراع لامپ تلاش های زیادی کرده ای، اما موفق نشده ای، چرا؟ پس از ۹۹۹ بار شکست همچنان به فعالیت خود ادامه می دهی؟ ادیسون با خونسردی جواب می دهد:«ببخشید آقا من ۹۹۹ بار شکست نخورده ام، بلکه ۹۹۹ روش… بیشتر »
 نظر دهید »

کلاس بدنسازی

11 دی 1392 توسط محسنی
مایکل، راننده اتوبوس شهری، مثل همیشه اول صبح اتوبوسش را روشن کرد و در مسیر همیشگی شروع به کار کرد. در چند ایستگاه اول همه چیز طبق معمول بود و تعدادی مسافر پیاده می شدند و چند نفر هم سوار می شدند. در ایستگاه بعدی، یک مرد با هیکل بزرگ، قیافه ای خشن و… بیشتر »
 نظر دهید »

دلم واسش تنگ شده !

11 دی 1392 توسط محسنی
از وقتی که شماره شو به بلَک لیست گوشیم انتقال دادم چند ماهی میگذره … شیش هفت تا اس داده بود که چند هفته بعد خوندمشون ! اون موقع از دستش عاصی بودم چون واقعا اذیتم میکرد. یه شب با یه شماره دیگه اس داد برا همین نرفت تو بلک لیستم ؛ نوشته بود که اگه میخوای… بیشتر »
 نظر دهید »

از بستگان خدا

11 دی 1392 توسط محسنی
کودکی با پای برهنه روی برف ها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد. زنی در حال عبور او را دید و دلش سوخت، او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت: مواظب خودت باش! کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟ زن لبخند زد و پاسخ داد:… بیشتر »
 نظر دهید »

تاجر و میمون ها

11 دی 1392 توسط محسنی
روزی روزگاری در روستایی در هند مردی به روستایی ها اعلام کرد که برای خرید هر میمون ۲۰دلار به آنها پول خواهد داد. روستایی ها هم که دیدند اطرافشان پر است از میمون به جنگل رفتند و شروع به گرفتنشان کردند و مرد هم هزاران میمون به قیمت ۲۰دلار از آنها خرید ولی… بیشتر »
 نظر دهید »

داستان کوتاه فوق العاده زیبای ” صدای دلنشین مادر “

11 دی 1392 توسط محسنی
دیشب خواب پریشونی دیده بودم. داشتم دنبال کتاب تعبیر خواب می‌گشتم. که مامان صدا زد امیر جان مامان بپر سه تا سنگک بگیر. اصلا حوصله نداشتم گفتم من که پریروز نون گرفتم. مامان گفت خوب دیروز مهمون داشتیم زود تموم شد. الان هیچی نون نداریم. گفتم چرا سنگگ، مگه… بیشتر »
 نظر دهید »

نامه ای تامل برانگیز و مفهومی مادر به فرزندش

11 دی 1392 توسط محسنی
فرزند عزیزم آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی صبور باش و مرا درک کن. اگر هنگام غذا خوردن، لباس هایم را کثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم را بپوشم صبور باش و به یاد بیاور که همین کارها را به تو یاد دادم. … اگر زمانی که صحبت میکنم حرفهایم تکراری… بیشتر »
 نظر دهید »

پیامک امام حسن {ع}

11 دی 1392 توسط محسنی
1 می گفت و آن آئینه ی ایزدنمایی آتش گرفتم سوختم ما در کجایی قلب تمام شیعیان سوزد زداغش سلام ما بر قبر بی شمع و چراغش ....................................... 2 روزه بود و افطار ز آب آتشین کرد داغ ماتم او عالمی غمین کرد ریخت دل خون شده اندر برش… بیشتر »
 نظر دهید »

پیامک پیامبر اکرم {ص}

11 دی 1392 توسط محسنی
1 ختم رُسُل به سوی جنان می‌کند سفر جان جهانیان ز جهان می‌کند سفر ریزید خون ز دیده که در آخر صفر کز پیکر وجود، روان می‌کند سفر رحلت نبی رحمت تسلیت باد ................................ 2 دریای اشک، ملک خداوند سرمد است بــاور کنیــد روز عــزای محمّد… بیشتر »
 نظر دهید »

داستان کوتاه بسیار زیبا و خواندنی نجوای دل

11 دی 1392 توسط محسنی
باران خوبی باریده بود و مردم دهکده‌ی شیوانا به شکرانه نعمت باران و حاصلخیزی مزارع، عصر یک روز آفتابی در دشت مقابل مدرسه شیوانا جمع شدند و به شادی پرداختند. تعدادی از شاگردان مدرسه شیوانا هم در کنار او به مردم پراکنده در دشت خیره شده بودند. در گوشه‌ای… بیشتر »
 نظر دهید »

پیامک امام رضا 2

11 دی 1392 توسط محسنی
9بیا از مدینه ای نور چشمان ترم بین که از زهر جفا پاره شد این جگرم چشم من مانده به در کجایی ای جواد من ای عزیز دل من بیا برس به داد من . . . ........................................ 10شب شهادت مولای مهرپرور ماست کسی که سایه لطفش پناهِ کشور ماست شب… بیشتر »
 نظر دهید »

پیامک امام رضا

11 دی 1392 توسط محسنی
1با نام رضا به سینه ها گل بزنید با اشك به بارگاه او پل بزنید فرمود كه هر زمان گرفتار شدید بر دامن ما دست توسل بزنید ................................. 2من كیستم گدای تو یا ثامن الحجج شرمنده عطای تو یا ثامن الحجج بالله نمی روم بر بیگانگان به عجز… بیشتر »
 نظر دهید »

امام من....................

11 دی 1392 توسط محسنی
هر چند که از مدینه این جا دوری پرپر شده ی دسیسه انگوری از خاک قدم های تو اما مستند فیروزه تراش های نیشابوری‏ نخل زردم جوانه می خواهم کفترم آب و دانه می خواهم بر فراز مناره های حرم گوشه ای باز لانه می خواهم روی پرهای من بزن مهری بی نشانم نشانه… بیشتر »
 نظر دهید »

«يا ضامن آهو»

11 دی 1392 توسط محسنی
چرخ مي خورم و سرگرداني ام را يله مي كنم روي گنبد و گلدسته ها. چرخ مي خورم و بي قراري ام از ايوان مي گذرد و بند مي شود به پنجره فولاد. چرخ مي خورم و تشنگي ام در حوالي سقاخانه پرسه مي زند. چرخ مي خورم مدام و كبوتر آرزوهايم بال‌بال مي زند. من… بیشتر »
 نظر دهید »
دی 1392
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        

فاطمه محسنی

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • درد و دل

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس