فاطمه محسنی

  • خانه 
  • تماس  
  • ورود 

سوره مبارکه فلق

17 دی 1392 توسط محسنی
 نظر دهید »

بی تو

17 دی 1392 توسط محسنی
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است   بیشتر »
 نظر دهید »

«به کجا مي‌خواهي بروي؟»

17 دی 1392 توسط محسنی
آليس به يک دوراهي رسيد و يک گربه را روي درخت ديد. به گربه گفت: «از کدام مسير بايد بروم؟» گربه پرسيد: «به کجا مي‌خواهي بروي؟» آليس پاسخ داد: «نمي‌دانم.» گربه گفت: «پس مهم نيست که از کدام راه بروي.» (آليس در سرزمين عجايب ـ لوئيس کارول) بیشتر »
 نظر دهید »

دلگیر مباش

17 دی 1392 توسط محسنی
دلگیر مباش دلت که گیر باشد ، رها نمی شوی ! خداوند بندگان خود را با آنچه به آن « دل » بسته اند ، می آزماید. بیشتر »
 نظر دهید »

پرستوی مهاجر

17 دی 1392 توسط محسنی
وطن پرستو بهار است و اگر بهار مهاجر است ، از پرستو مخواه که بماند. ای شهدا برای ما فاتحه ای بخوانید که شما زنده اید و ما مرده... زندگی زیباست، اما شهادت ازآن زیباتر است. سلامت تن زیباست اما پرنده عشق، تن را قفسی می بیند که در باغ نهاده باشند... راز… بیشتر »
 نظر دهید »

بیا بریم پیش خودم . . .

17 دی 1392 توسط محسنی
بعضی وقت ها دوست دارم وقتی بغضم میگیره خدا بیاد پایین اشکامو پاک کنه ! دستمو بگیره بگه : آدما اذیتت می کنن .؟! بیا بریم پیش خودم . . . دنیای عجیبی شده است . . . برای دروغ هایمان ، خدا را قسم میخوریم ، و به حرف راست که میرسیم ؛ می شود جان ِ تــو…… بیشتر »
 نظر دهید »

یا صاحب الزمان ادرکنی

17 دی 1392 توسط محسنی
دعا پشت دعا برای آمدنت، گناه پشت گناه برای نیامدنت دل درگیر میان این دو انتخاب کدام آخر؟ آمدنت یا نیامدنت؟! بیشتر »
 نظر دهید »

چی بگم....!!!

17 دی 1392 توسط محسنی
کودکی از خدا خواست که با او سخن بگوید و در این لحظه آسمان رعد و برق زد . کودک گفت : خدایا چرا با من سخن نمی گویی ؟ در این حال زمزمه هایی در دل کودک به وجود آمد و نسیم خنکی شروع به حرکت کرد و برگ های درختان به نرمی پیشاپیش کودک خم شدند . کودک گفت : خدایا… بیشتر »
 نظر دهید »

کاش........

17 دی 1392 توسط محسنی
کاش آسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک او می کرد کاش واژۀ حقیقت آنقدر با لبها صمیمی بود که برای بیان کردنش به شهامت نیازی نبود کاش دلها آنقدر خالص بودند که دعاها قبل از پایین آمدن دستها مستجاب می شد کاش شمع حقیقت محبت را در… بیشتر »
 نظر دهید »

كلام های زیبای خداوند به بندگان

17 دی 1392 توسط محسنی
بنده ای از خداوند پرسید : در مقام پروردگار می خواهی بنده هایت کدام درس های زندگی را بیاموزند ؟ خدا وند گفت : بیاموزند که نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد، تنها کاری که می توانند بکنند این است که خودشان او را دوست بدارند . بیاموزند که فقط… بیشتر »
 نظر دهید »

پیرزن

17 دی 1392 توسط محسنی
پیرزنی در خواب , خدا رو دید و به او گفت : ))خدایا من خیلی تنهام . آیا مهمان خانه من می شوی ؟ (( خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد رفت . پیرزن از خواب بیدار شد با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد. رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی… بیشتر »
 نظر دهید »

وزن دعای پاک

17 دی 1392 توسط محسنی
زنی با لباسهای كهنه و نگاهی مغموم، وارد خواروبار فروشی محل شد و با فروتنی از فروشنده خواست كمی خواروبار به او بدهد. وی گفت كه شوهرش بیمار است و نمیتواند كار كند، كودكانش هم بیغذا ماندهاند. فروشنده به او بیاعتنایی كرد و حتی تصمیم گرفت بیرونش كند. زن… بیشتر »
 نظر دهید »

سپاس خداوندا

17 دی 1392 توسط محسنی
خدایم ای بلند مرتبه ی مهربان : ناتوانم، تنها به نگاهت ،به وجودت ،به حضورت در زندگانیم محتاجم. خدایم قلبم را برای رسیدن به خودت به نهایت پاکی ها منور بگردان . ومرا در روز موعود در ردیف پاکان قرار ده. سپاس از اینکه به روزهای تاریکم روشنی و… بیشتر »
 نظر دهید »

داستان خواندنی استجابت دعا

17 دی 1392 توسط محسنی
روزی مردی خواب عجیبی دید. دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند. مرد از… بیشتر »
 نظر دهید »

فراموشی

17 دی 1392 توسط محسنی
چگونه تکه تکه های سهمم از تو را کنار هم بگذارم؟ چگونه بسازمت؟ آدم هـــــــا... فـرامـوش نـــمیکــــنند ... !! ... فــــــــقط ... دیـــگر ســـــــــــــــــــــاکت میشـوند ... هـمین....! بیشتر »
 نظر دهید »

باور خدا

17 دی 1392 توسط محسنی
اگه وجود خدا باورت بشه خدایه نقطه میذاره زیرباورت "یاورت "می شه. بیشتر »
 نظر دهید »

داستان کشیدن تابلوی معروف "شام آخر" توسط "لئوناردو داوینچی"‌

17 دی 1392 توسط محسنی
داستان کشیدن تابلوی معروف "شام آخر" توسط "لئوناردو داوینچی"‌ حکایت شنیدنی و جالبی دارد . اتفاقی که در فرایند کشیدن تابلو رخ داد، به اندازة خود تابلو از اهمیت برخوردار است. گفته می‏شود که "داوینچی"، هنگام کشیدن تابلو، با مشکل پیداکردن سوژه‏ای مناسب… بیشتر »
 نظر دهید »
دی 1392
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << < جاری> >>
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30        

فاطمه محسنی

  • خانه
  • اخیر
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • آخرین نظرات

جستجو

موضوعات

  • همه
  • درد و دل

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس